تبليغاتX
تنهایی
بیایید تنهایی هایمان را تقسیم کنیم. هم اکنون نیازمند یاری سیاهتان هستیم!
 ميگي عاشقمي ...

بس كن ميدونم كه تو عاشق دعوا و خط و نشوني

پيشت نميام ميدونم كه نباشم تنها مي موني

نگو قول و قرار كه دليل جدايي رو خودت مي دوني

ميگي عاشقمي آخه عاشق اينجوري من كه نديدم

راهي كه ميري همه خط كشياشو خودم كشيدم

برو قصه بساز واسه  يك نفر ديگه كه من پريدم

منو سياه نكن مگه نميدوني عمريه ذغال فروشم

منو ميترسوني، بابا گرگمو لباس بره مي پوشم

تو خيال مي كني كه من برده و غلام حلقه به گوشم

ميگي عاشقمي آخه عاشق اينجوري من كه نديدم

راهي كه ميري همه خط كشياشو خودم كشيدم

برو قصه بساز واسه  يك نفر ديگه كه من پريدم

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 90/10/14  |
 جدايي ...

جدا کردن منو از تو نذاشتن عاشقت باشم

                        فقط خواستن که بی عشقت دوباره سردو تنها شم

نذاشتن دستاتو٬عشقم بگیرم من توی دستام

                       نذاشتن نقشی از رویات بمونه توی فرداهام

تورو دور کردن از چشمام تورو از یاد من بردن

                       منو از تو جدا کردن٬منی که بی تو میمردم

گذاشتن فاصله با ما بمونه تا جدا باشیم

                         تورو از من گرفتن تا فقط تو قصه ها باشیم

همه شبها بدون تو با رویای تو سر کردم

                        تورو از من گرفتن باز دلم رو در به در کردن

نذاشتن تا ابد با تو بمونم راحتو خوشبخت

                        جدایی مارو پرپر کرد میون ما نشسته سخت

تورو از من جدا کردن به تبعید یه جای دور

                         تو رفتیو شده دنیام دوباره خالیو بی نور

تو رفتیو بدون تو شدم تنها تو این آوار

                         آره مارو جدا کردن٬باید باور کنم انگار

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 90/05/04  |
 قاصدك ...
 

 

قاصدک هان چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی اما اما
گرد بام و بر من
بی ثمر می گردی . . .

انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیّار دیاری
برو آنجا که بود چشم و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند


قاصدک
در دلم من
همه کورند و کرند . . .

دست بر دار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب !

قاصدک
هان ... ولی ... آخر ... ای وای
راستی آیا رفتی با باد . . .
با توام آی کجا رفتی ، آی !

راستی آیا جایی خبری هست هنوز
مانده خاکستر گرمی جایی
در اجاقی ــ طمع شعله نمی بندم ــ
خردک شرری هست هنوز ؟

قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند . . . .

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 90/02/26  |
 دليل رفتن ...
 

نه باورم نمیشه که                                 تو منو از یاد ببری
تولدم شد بی وفا                                   از تو نیومد خبری


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 89/11/28  |
 با احساسات تو بازی نکردم ...

 

 

خودت می دونی ، می دونم دلیل رفتنت چی بود
اما می تونستی نری ، چرا می گی قسمت نبود

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 89/09/30  |
 خيلي سخته ...
 

خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري
صبح بلند شي و ببيني كه ديگه دوسش نداري
خيلي سخته كه نباشه هيچ جايي براي آشتي
بي وفا شه اون كسي كه جونتو واسش گذاشتي


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 89/08/20  |
 باور تلخ ...

 

باور نمی کردم بری دنیامو ویرون بکنی

قلب شکسته ی منو اینجوری داغون بکنی

باور نمی کردم منو یه روزی تنها بذاری

منو میون خاطرات با این دلم جا بذاری

چشم روی من ببندیو واسه همیشه رد بشی

با این همه خوبی و عشق حتی یه لحظه بد بشی

باور نمی کردم که تو از من جدا باشی یه روز

باور نمی کردم بگی با درد این عشقت بسوز

باور نمی کردم تورو حتی یه لحظه بی خودم

باور نمی کردم بری دنیامو غمها پر کنن

من ساده بودمو تورو همیشه عاشق میدیدم

باور می کردم عشقتو نگاهتو نفهمیدم

باور نمی کردم بری چشمامو گریون بکنی

باور نمی کردم بخوای قلبم رو داغون بکنی

باور نمی کردم بشه یه روزی بی تو بمونم

باور نمی کردم که بی عشق حضورت بتونم

من ساده بودم٬باورم چیزی به جز رویا نبود

باور نمیکردم بری قلبم بشه تنها چه زود

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 89/08/06  |
 خسته شدم ...

 

ديگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم

  ديگه از شنيدن رنگ صدات خسته شدم

 چه جوري بگم هنوز خيلي دوست دارم ولي

  انگار از بيشتر از اين بودن باهات خسته شدم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 89/07/04  |
 قسمت ...
 

خودت میدونی میدونم دلیل رفتنت چی بود
اما میتونستی نری چرا میگی قسمت نبود
اگه قسمت نبود چرا تو موندی خدا چرا مارو به بهم رسوندی
اگه میدونستی یه روزی میری چرا روزارو تا اینجا کشوندی
چی بودم چی شدم به خاطره تو اما پشت دلم رو خالی کردی
حالا اسمت میاد گریم میگیره نمیدونی که با دلم چه کردی
اگه در حق تو خوبی نکردم بدون که خالی بود دستای سردم
ولی من در عوض هر چی که بودم با احساسات تو بازی نکردم
اگر چه میدونم دوستم نداری به هر در میزنم تنهام نذاری
اگر پای کسی هم در میونه بزار اسمت اقلا روم بمونه
دم آخر بذار دست توی دستام بذار بهت بگم دردم چی بوده
فقط لطفی کن و حرفامو بشنو شاید دیگه نگی قسمت نبوده
اگه تصمیم رفتنو گرفتی ببخش اگه پشیمونت نکردم
آره من واسه تو کم بودم اما با احساسات تو بازی نکردم

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 89/06/08  |
 ببخش ...

 

ببخش اگه تو قصه مون دو رنگ و نامرد نبودم

                              ببخش که عاشقت بودم خسته و دل سرد نبودم

ببخش که مثل تو نشد خیانتو یاد بگیرم

                                     اگر که گفتم به چشات بزار واسه تو بمیرم

ببخش اگه تو گریه هام دو رنگی و ریا نبود

                                          اگر که دستام مثه تو با کسی آشنا نبود

ببخش اگه تو عشقمون کم نمی زاشتم چیزی رو

                                    ببخش که یادم نمی ره اون روزای پاییزی رو

لیاقت دستای تو بیشتر از این نبود عزیز

                                   نه نمی خوام گریه کنیِ،برای من اشکی نریز

                           لیاقت چشمای تو، نگاه ِ پاک ِ من نبود

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 89/05/27  |
 تبریک ...
 

 

به تو باختم و تو این

بازی رو بردی تبریك

زیر و رو شدم به روتم نیاوردی تبریك

بودن و نبودنم برای تو فرقی نداشت

واسه مرگ عاشقت غصه نخوردی تبریك!!!!!!!

مبارك دلت باشه

این همه بی احساسی هات

حق داری دیگه نشناسی

منو با اون قلب سیات

حق داری گریه هامو

ببینی و بخندی!!!!

آزادی تا به هر كی

دوست داری دل ببندی

روز من تاریك شد

تبریك

شب به من نزدیك شد

تبریك

جاده ی عاشقی ما مثل مو باریك شد

تبریك

مبارك دلت باشه

این همه بی احساسی هات

حق داری دیگه نشناسی

منو با اون قلب سیات

حق داری گریه هامو

ببینی و بخندی!!!

آزادی تا به هر كی

دوست داری دل ببندی!!!!!!!!!!!

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 89/05/11  |
 خدانگهدار ...

 

اون طور منو نگاه نکن دستات تو دست من نذار

برو یه وقت مریض میشی بغضت رو هی نگه ندار

فدات بشم فدات بشم فدات بشم بذار برو

محاله باورش که من دیگه نمی بینم تو رو

صدات می لرزه عشق من اسمم رو هی صدا نکن

طنابو دور گردنم بنداز دیگه نگام نکن

بمیرم واسه بغضتو فکر منو نکن برو

دلو اسیر من نکن اگه دوستم داری برو

تو رو خدا گریه نکن تصمیم آخرو بگیر

چارپایه رو بکش برو چارپایه دستاشو بگیر

با دست عاشقت بزار طنابو دور گردنم

میخوام فقط ادا کنم حقي که مونده گردنم

من میشکنم به رنج غم فداي تار موهات

مهم تویی نرفتی برس به آرزوهات

مواظب خودت باش با قلب من چه کردی

دلواپسم نباشی به عشق کی بخندی

اگر سراغمو گرفت بگین نشونه ای نذاشت

بگین از اینجا رفته و چاره دیگه ای نداشت

اگر سراغمو گرفت این نامه رو بهش بدین

بگین که جا گذاشته بود پرسید کجا هیچی نگین

اگه بازم پرسید ازم اگه نکردش باورو

چاره ای نیست بهش بگین فلانی رفته زیر خاک

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 89/02/26  |
 بهش بگيد ...
 

بهش بگيد بي خبرم بپرسيد عشقمون چي شد

چشم سياش طرز نگاش حجب و حياش مال كي شد

اوني كه تازه اومد و توي دلم خاطره شد

بهش بگيد با رفتنش كار دلم يك سره شد

پر زد و رفت حتي برام خط و نشونم نكشيد

رفت و نشست رو شونة اون كه به فكرم نرسيد

بهش بگيد همين روزا توي دلم مي كشمش

خدا نياره اون روز رو بيفته چشمام تو چشمش

ديوونه بود اما منم ديوونه تر از عشق اون

قلبمو زد به نامشو پر زد و رفت از آشيون

عاشقي كار تو نبود من عاشقت بودمو بس

همه احساس منو كُشتي گلم با يك هوس

اما هنوز دوست دارم به جون اون كه دوست داريش

وقتي كه اسم تو مياد زنده ميشم نفس نفس

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 88/08/05  |
 شوق رفتن ...

اون رفت خيلي راحت تر از اوني که فکرشو مي کردم
يادم مي ياد يه روز بهم گفت بدون من مي ميره
اما حالا...  کو؟ کجاست؟
کو اوني که مي گفت بدون من مي ميره؟
مي دوني چيه؟
دلم واسه خودم خيلي مي سوزه وقتي يادم مي ياد چه جوري حاضر بودم
زندگيموبهش بدم.
حتي قطره هاي اشکمو نديد
همون اشکايي که هر موقع از چشمام جاري مي شد مي گفت: وقتي گريه مي کني و اين اشکا روگونه هات مي لغزه انگار آسمون رو سرم خراب مي شه

اما چه آسون از کنار قطره قطره ي اشکام گذشت و هيچ اعتنايي نکرد.
منم همه ي اشکامو تو يه تنگ بلور جمع کردم

يه گل شقايقم پر پر کردم و ريختم روش

آخه مي گن اينجوري مسافرت خيلي زودتر بر مي گرده .

شايد اين جوري باشه گرچه تا حالا اين اتفاق نيفتاده.
ولي حيفه اشکام آخه خودم اونو تو اشکام ديدم

مي دونم اگه از چشمام بيفته ديگه نمي بينمش.
پس اشکامو پيش خودم نگه مي دارم تا اگه شايد يه روزي برگشت

اون تنگ بلورو نشونش بدم و بگم:
بي انصاف ببين دونه به دونه ي اين اشکا رو واسه تو ريختم
واسه تويي که به قول خودت تحمل ديدن حتي يه قطرشو نداشتي

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 88/05/17  |
 روزاي خيلي طلايي يادته ...

روزاي خيلي طلايي يادته؟                         روزاي ترس از جدايي يادته؟
موهاي شونه نکرده يادته؟                        چشمک از پشت يه پرده يادته؟
عکسمون تو قاب عکسو يادته؟                   بله ي بدون مکثو يادته؟
دستمون تو دست هم بود، يادته؟                غصه‌هامون،کم کم بود يادته؟
چشم نازت مال من بود يادته؟                   ديدن من قدغن‌بود يادته؟
روزاي بي غم و غصه يادته؟                     ببينم، اول قصه يادته؟
دست گرمت تو زمستون، يادته؟                 شونه ي من زير بارون، يادته؟
واسه‌ي خنده، اجازه يادته؟                      اونا که مي گفتي رازه، يادته؟
دستاتو مي خوام‌بگيرم، يادته؟                   راستي تو، بي تو مي ميرم يادته؟
پيش هم بوديم ، نذاشتن ، يادته؟                 اونا ما رو دوست نداشتن، يادته؟
چيزي خواستيم ازخدامون،يادته؟               مستجاب نشد دعامون، يادته؟

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 88/03/14  |
 اين آخرين تلاشمه ...
 

این آخرین تلاشمه واسه بدست آوردنت
باور کن این قلبو نرون این التماس آخره
چقدر میخوای تو بشکنی غرور این شکسته رو
هر چی میخوای بگی بگو اما نگو بهم برو
این دلو عاشقش نکن اگه منو دوست نداری
راحت بگو اگه میخوای قلب منو جا بزاری
دلم پر از شکایته اما صدام در نمیاد
میترسم از دستم بری کاری ازم بر نمیاد
نرو نزار که بعد از این دنیا به عشق شک بکنه
هر کی دلش جایی دیگه ست عشقو بخواد ترک بکنه
نفس زدم از ته دل معصوم این قلب به خدا
نزار بشه محال واسش باور عشق آدما
مرگ دلم پای تو اگه ازش گذرکنی
لب تر کنی رفیقتم کافیه با ما سرکنی

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 88/02/07  |
 ببار بارون ...

ببار بارون ببار بارون

دلم از زندگی خونه

دیگه هر جای این دنیا

برام مث یه زندونه

ببار بارون كه دلگیرم

ببار بارون كه غمگینم

خراب حال من امشب

دارم از غصه می میرم

ببار ای نم نم بارون

ببار امشب دلم خسته است

ببار امشب دلم تنگه

همه درها به روم بسته است

ببار ای ابر بارونی

ببار و گونمو تر كن

مث بغض دل ابرا

ببار این بغضو پر پر كن

نه دستی از سر یاری

پناه خستگی ها شد

نه فریاد هم آوازی

غرور خلوت ما شد

نه دلگرمی به رویایی

كه من هم بغض بارونم

نه امیدی به فردایی

كه از فردا گریزونم

كه از فردا گریزونم

ببار ای نم نم بارون

ببار امشب دلم خسته است

...

 

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 87/11/20  |
 تنهاترين تنها منم ...

هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی

دوباره گریم می گیره انگار تو آغوش منی

 روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه

 با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه

بارون میباره و تو رو دوباره پیشم می بینم

اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم

قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من

شبای جمعه که میاد بیای سرِ مزارِ من

دوباره باز یاد چشات زمزمه ی نبودنم

ببین که عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم

خاک سرِ مزارِ من نشونی از نبودنم

دستای نامردم شهر جنازه ام ربودنه

به زیر خاکمو هنوز نرفتی از یاد من

غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم

رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 87/10/28  |
 گناهي ندارم ...
 

گناهي ندارم ولي قسمت اينه

كه چشماي كورم به راهت بشينه

براي دل من واسه جسم خستم

مني كه غرورو تو چشمات شكستم

سر از كار چشمات كسي در نياورد

كه هر كي تو رو خواست يه روزي بدآورد

براي دل من واسه جسم خستم

مني كه غرورو تو چشمات شكستم

واسه من كه بر عكسه كار زمونه

يكي نيست كه قدر دلم رو بدونه

گناهي ندارم ولي قسمت اينه

كه چشماي كورم به راهت بشينه

هنوزم زمستون به يادت بهاره

تو قلبم كسي جز تو جايي نداره

صداي دلم ساز ناسازگاره

سكوتم به جز تو صدايي نداره

تو خواب و خيالم همش فكر اينم

كه دستاتو بازم تو دستام ببينم

ولي حيف از اين خواب پريدم كه بازم

با چشماي كورم براهت بشينم

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 87/09/14  |
 نخواستم با غم بسازي ...
 

نخواستم با غم بسازي

نخواستم هيچي نگي

نخواستم درد دلت  رو

ديگه با هيشكي نگي

آخه عشق اجباري نيست

تو زندون من نمون

حالا كه فكر رفتني

ديگه از موندن نخون

تا ديدم ميخواي بري

دلم راتو سد نكرد

برو فردا مال تو

ديگه اينجا برنگرد

بدون من بعد من

دلتو هرجا جا نذار

غم با من بودنو

تو منبعد يادت نيار

اگه شونت تكيه گامه

پس چرا من تنها شدم

چرا هر لحظه ام هميشه

منم تنها با خودم

يه تصوير از عكس چشمات

روي ديوار دلم

چقدر قصه ام خنده داره

چقدر بي تابه دلم

تا ديدم ميخواي بري

دلم راتو سد نكرد

برو فردا مال تو

ديگه اينجا برنگرد

بدون من بعد من

...

 

|+| نوشته شده توسط یاس کبود در 87/08/23  |
 
 
بالا